تبليغاتX
آساره

آساره

فرهنگی -ادبی

ما حاصل عمر فروشیم به ساقی

یک قطر زمی نابتر از فانی وباقی

هر خنده مستانه به از سیب بهشتی

یا آنکه به حشر از تو بگیرند سراغی

----

آخ سی تیمار دس نازت آساره

خنه چی باروبهارت نازاره

واخیال یه پریسک چش تو

میگوارم کم ای تژگاه گلیاره

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 18:43  توسط هوشنگ پرتو  | 

نه من نه تو

تق تق تق
کیه؟
تق تق تق ،زینگ زینگ
کیه ؟اومدم
قدمهایی به سمت در برداشت
کیه؟
صدای زنگ زدن وتق تق در قطع شده بود
سلام
دررابست......

بقیه رادر ادامه مطلب ببینید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 19:58  توسط هوشنگ پرتو  | 

برای یک مسافر

کاش آن لحظه فقط اومی شدیم

یک نظر در دیده او می شدیم

کاش آن ساعت که می گفتیم برو

چشمها را شسته واومی شدیم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 20:5  توسط هوشنگ پرتو  | 

زمزمه

خاک،کوچه ،جدول ،خیابانهای زرد

ظهر ،نان خشک، سفره،چای های سرد

حرف ،گفتگو، امتداد ثانیه ها، عبور

چشم ،کودکان، بی بهانه گریه های درد

زنگ ، انتظار،حرف تلخ همسایه

پدر ،گمشده در بی نام نامهای  مرد

چرا؟بی جواب ترین زمزمه سارا

اگر، همنوای ،دختران وخواهران درد

ساعت ، انتظار،صبح وشام ،بازگشت

پسر،مرگ ،رازشوم سکه های سرد

من ،نگاه ،تصویر ،تکانهای حافظه

صفحه ، قلم ،جنس تلخ واژه های نرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:59  توسط هوشنگ پرتو  | 

درگوشی با خودم

باز هم روزکارگر آمد

به یادروزکارگر که می افتم نا خود آگاه گورستان شهر  در نظرم مجسم می شود اینجا عزیز خوابیده! چی شد؟  معدن برق فشار قوی.... و آنجا علیرضا خوابیده چی شد آوار معدن  اینجا.....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 19:34  توسط هوشنگ پرتو  | 

سر وه مخار


سر وه مخار پشت وه بیشه برده ویر هونمو

چشه بسته پوشیه ری کردشه آخر زمو


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:56  توسط هوشنگ پرتو  | 

چیزی گفته ام


چيزى گفته ام

پاهاي لنگ وقامت تکيده

دستهاي لرزان وگيسهاي بريده

اينها کلماتي است که فقط نوشته ام

جواب نمي گويم به هر سوال پرسيده

هيچگاه مسئول گردش جهان نبوده ام

يا ثبت تولد کودکي نورسيده

به مادرم گفتم سهم ما از بودن چيست؟

گفت همين که از کميته امداد رسيده

خواهرم خنديد يواشکي گفتم

نخند نمي داني حرام گرديده؟

مي روم تا قدم بزنم در باغ

فکري نمي کنم به هر سوال پرسيده


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 16:22  توسط هوشنگ پرتو  | 

دخترک به جلو زل زده بود من هم گه گاهی مسیر نگاهش را تعقیب می کردم تااز کارش سر در بیاوردم آن طرف تر دو سه  پسر ایستاده بودند چندزن هم در حال گفتگو دیده می شدند نمی تونه به اونا نگاه کنه مگه نمیشه شاید اون کوچولو چشش رو گرفته اصلاٌ به من چه به چی نگاه می کنه ؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 11:24  توسط هوشنگ پرتو  | 

برای آساره

برایم  معیار

حقیقت وانسانی

هیچکس مثل تو نیست

بانگاهت که به جهان می نگرم

از تعفن بعضیها
دلم می گیرد
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 17:27  توسط هوشنگ پرتو  | 


چن روزی اومای وه مالگه دل مهمونی

گتم که دوسه روزی فقط میمونی

دورانی گذشت دیم نومت ری جونم


دل گت که آساره می عزیز جونی
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 16:58  توسط هوشنگ پرتو  | 

شعری از سیمین بهبهانی

من با توام ای رفیق باتو

همراه تو پیش می نهم گام

درشادی توشریک هستم

برجام تو می زنم جام

بقیه رادر ادامه مطلب ببینید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 16:55  توسط هوشنگ پرتو  | 

فضای کوچه مان

ازبالا تا پائین

مغازه میوه فروشی

پچ پچ های مادرم با زن همسایه

کزکردن پیرمردی در افتابگیر کوچه

حالتی می آید

کلماتی می نویسم

شاید بشود شعر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 17:1  توسط هوشنگ پرتو  | 

گفتاری برای...

گفتاری برای....

رویکرد موجوددرجامعه رفتاری بايدبراین موضوع استوار باشد که زمینه حرکت همه افراد جامعه درعملکردفردی واجتماعی برای رسیدن به تکامل آنها فراهم شود لیکن در عمل این رويه به گونه ای است که   نمی توان آن را بصورت زمینه ای برای آزادی فرد وگروههای اجتماعی در حرکتی روشن دانست.
یک صدایی ونگرش ابزاری به افراد گونه ای است که هم اکنون چهره خودرا در جامعه نشان داده ودر حال گذار است رسانه های جمعی اعم از بصری –شنیداری ونوشتاری همه وهمه عملي را بر محور آنچه هدف تمامیت خواهی وتبلیغی برای هیئت حاکم را در خود داشته باشد به قیمت نفی مخاطب را در خوددارند واو را به سوی اهداف تعیین شده برای دور نمودن از واقعیات جامعه ونیز آنچه حقیقت رفتاری یک عمل است انجام داده اند از طرفی نیز دورنمودن افکار فردی واجتماعی گروه از دانش خاص ابزار شناسی روش دیگری است که بوسیله جهت بخشی ها سانسور ها  تغییر مطالب کتب درسی وآموزشی به گونه ای که به سوی هدف تعیین شده ختم شودبوجودآمده است
اينهاهمه وهمه الگوهایی برای  اسارت افکار وکنترل رفتاری انها است بايددانست كه امروزه فرهنگ بعنوان مقوله ای در جهان مطرح می شود که سازندگی رفتاری ورویکرد فردی وجمعی مناسب را برای تکامل گروه به ار مغان خواهدمي آورد ابزارهای فرهنگی می توانند بعنوان الگویی مناسب آنچه نشان حقیقت وزیبایی یک مسیر را در خودداشته باشند نمایان سازند اما این گونه عملي آن است که هم اکنون بعنوان یک خط بطلان با آن مواجهه شده اند وافکاررا به گونه ای سوق داده شده اند که مقوله تولید فکر وفرهنگ را نوعی تلاش وتفکر بیهوده در خودمي پندارند ووانچه از سوی بازیگران فرهنگی به آنها ترزیق می شود به راحتي مي پذیرند نگاه  اقتصادی نسبت به علوم وعدم تولید فکر در حوزه علوم انسانی نيز امروز ه یک معضل در میان طبقه روشنفکری ویک امتیاز برای تمامیت خواهان به شمار می رود که با از میان برداشتن فرصتهای مناسب برای رویکرد فرهنگی افراد زمینه تجارت ونیز حرکت به سوی ابزاری شدن فرهنگ را در خوددارد. سینما موسیقی وهمه زمینه ها ی هنر امروزه تعهد رفتاری خود هنر مند را دربرابر مخاطب از میان برداشته وفقط در راستای موازی با جریان فکری حاکم گام بر می دارند وآن هم جز برای درامد زآیی وصنعتی شدن هنر منهای تعهد هنری نیست وادبیات هم از این قاعده مستثنی نبوده است وهر نوع صدا باید با الفبای نوشتاری آنان بر صفحه بیاید وجز آن در مقوله خط خوردگی وسانسور لحاظ می شود با این همه همانگونه که در بالا نیز آورده شد عدم دانش تشخیص  باعث می شود که زمینه های رفتار انتقادی نسبت به مسائل اطراف را از فرد گرفته واورا به عروسک خیمه شب بازی مبدل ساخته است از طرفی هم نوعی از یکجانبه گرایی افکار که هم اکنون تعصبات نادرست وتوام با خرافه را در بین رویکرد رفتاری افراد پدید آورده است آنان را به نوعی از تکامل صحیح شخصیت به دور داشته واز زیبایی عرفان در معنویت درون با داشته است وبگونه ای طراحی شده افکاررا به سوی اصالت جهل کشانیده که هیچگاه آنان را به سوی را ه روشن رهنمون نسازد وهمه ای ابزار برون رفت افراد از قالب درون انها انزوای رفتاری حرکت در مسیر مشخص و....رادر خوددارد رنسانس رفتاری را در خود می طلبد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 18:10  توسط هوشنگ پرتو  | 

***قصه ای ازسردلتنگی
-کار جدید؟ چه خبر چه کار می کنی؟
بقیه رادرادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 10:22  توسط هوشنگ پرتو  | 

شکسته بال کبوتر

ازدعوای دوهمسایه


نفرین بزرگی است


که تاابدیت

بردامان طبیعت

خواهد ماند
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 19:27  توسط هوشنگ پرتو  | 

براي احدچگني
.....

درلحظه هاي دلتنگي ام

آنجا كه غربت مرادرخودمي گيرد

به ياد مي آورم

تپش قلبت را براي من

وزمزمه عاشقانه ات با كسري

درفراسوي روزها

كه ايل درراه است -هي نواته- بخوان

آنگاه جان دوباره مي مي گيرم

 


+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 20:49  توسط هوشنگ پرتو  | 

حرفی نمی زنم

حرفی نمی زنم


خنجرت را فرود آر

معنای بودنت...

سرخی خون من

در جام  تو ....



+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 19:36  توسط هوشنگ پرتو  | 

داستان کوتاه حاچی آقا

الله اکبر

 مرتیکه عجب آدم پستی بود

بقیه رادرادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 17:35  توسط هوشنگ پرتو  | 

سیقه شو تا سر صو بام گلیاره

که چشم واخیال تو بیاره

چنی نازاری وقنجی عزیزم

نونم چی بنیم نومت آساره
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 10:42  توسط هوشنگ پرتو  | 

ماه می تابد......

همچنان عاشق فانوسم

آساره

در فرارویی یک رویا

افسوس

تنهایی مهمانم شده است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 16:38  توسط هوشنگ پرتو  | 

خصه هور

مه خصه هور بغدادم چه بوشم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 16:7  توسط هوشنگ پرتو  | 

حوزه هنری لرستان سومین جشنواره شعروادبیات بومی لرستان را برگزارکرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 19:13  توسط هوشنگ پرتو  | 

 

یکی بودیکی نبودتو یه شهرشلوغ پلوغ  پسرکوچولویی بودکه خیلی دلش  می خواست یه فرشته مهربون روببینه وهمیشه این ورواون ورسراغشواز همه می گیره تااینکه یه روزبعدسالها گشتن وگشتن وپرسون پرسون کردن اتفاقی یکی شونومی بینه و خیلی خوشحال    می شه می ره پیشش وباهاش دوست می شه (اینجوری هم که نبوده فقط فرشته ها چون مهربونن زودی با بقیه دوست می شن) فرشته هم باهاش دوست می شه وبهش میگه      نباس با هیشکی دعوا کنه ونباس کسی رو اذیت کنه و....اون هم هرچی فرشته می گه گوش می کنه یه روز ازدهنش می پره وبه فرشته می گه فرشته جون آساره من می شی فرشته اولش حرفی نمی زنه وبعدش می گه باشه ولی یه شرط داره پسره می گه بگو وفرشته شرطش رونمیگه(یعنی میگه بعداٌ می گم) اون هم چون فرشته مهربون رودوست داشته قبول     می کنه ولی روزای دیگه فرشته بهش می گه  نباس اينجوري دلت برامن تنگ بشه و منو دوست داشته باشی پسره ناراحت می شه ولی به وری خودش نمی اره وبه فرشته مهربون میگه آخه چرا ؟فرشته مث دفعه قبل اولش حرفی نمی زنه بعدش میگه اخه آخه تو نباس اينجوري منو دوست داشته باشی تو باید یادبگیری نگی کسی رواينقددوست دارم كه نميتونم ازش جداشم تااذيت بشي فقط باس با همه دوست باشی وخودت هم قوی شی پسره دوباره حرفی نمی زنه وپیش خودش میگه  فرشته مهربون که نمیخوادمنو از خودش دورکنه من می خوام مث فرشته مهربون باشم ولی چکارکنم الان نمی تونم شایدهم اصلابلد نیستم از اون روزبه بعد پسره پیش خودش فرشته دوست داره ولی به اون نمیگه اینو هم بهتون بگم که پسرک یه روزیواشکی به من گفت که  دوست داشته با اون به شهر فرشته ها بره واونجا رواز نزدیک ببینه اخه اون به هرکی میگفته من می خوام به شهرفرشته ها برم هیشکی حرفشوباورنمی کرده وتوخيال خودش هم هميشه مث فرشته ها فكرمي كرده خلاصه چند وقتی از این ماجرا می گذره پسره همش ارزو می کنه یه روزفرشته باهاش مهربونتر بشه حالشو بپرسه یواش یواش نشونی شهرفرشته هاروبهش بگه بهش یادبده چه جوری مث اونا بشه وازاین حرفا اخه اون همیشه از این واون شنیده بود که فرشته ها خیلی خوبن وچرا فرشته با اواينجوري بود نمی دونست ودوست داشت یه روز اینقدر التماس کنه اینقدر گریه کنه که فرشته اونو نوازش کنه ودستشوبگیره وبا خودش ببره تا اون بالا بالا ها جایی که هیشکی نباشه فقط فرشته باشه وفرشته  آخه آخه هیشک رو ندیده بودمث اون باشه ومی گفت فقط یه آساره اس که نه بلده دروغ بگه نه بلد بد بگه نه هیچ کاربد دیگه ای منم اونو خیلی دوست دارم وبعدش می زد زیر گریه ومی گفت چه کارکنم که اساره یا همون فرشته مهربون منو اذیت می کنه کی دیده کجا شنیدی فرشته ها اذیت کنن بعدش هم یه بغض دیگه روتو گلوش می شکست ومی گفت اگه فرشته ها بد با شن دیگه کی خوبه  القصه یه سال دوسال چندسال گذشت وپسرک قصه ما هنوزم که هنوزه همه اش آساره شو صدا می زنه وروز وشب یواشکی گریه   می کنه وطبق قولی هم که به اون داده همه روهمه آدما حتی آدم بداروهم دوست داره  وآرزوش اینه یه بار اساره صداشوبشنوه وبهش بگه کوچولو بیا پیشم .....

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:42  توسط هوشنگ پرتو  | 

اینطرف درد

آنطرف درد

هرکسی را سلام می دهم

درد

می خواستم بیایم

گفت درد

......

چه می شود

فردا به چه نامی صدایت کنم

تا

نگویی درد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 20:20  توسط هوشنگ پرتو  | 

آساره

رویای هرروزه ام

زندگی در کالبدی است

که تابیدن چون تورا

برایم ارمغان آورد

همراهم باش

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 20:21  توسط هوشنگ پرتو  | 

تعطیلی رویا یم رادوست ندارم

قهقهه –خنده هایم رادوست ندارم

دلم از هرچه نام آدم است می گیرد

خجالت می کشم تورا هم دوست ندارم

دیگر از دیگران مایوس مایوسم

همه را هیچکس را هیچکس را دوست ندارم

صبح می اید وافتاب معنایی ندارد

این غریبه ها با خورشید رادوست ندارم

دلم از تعفن آدم می گیرد

ازخودم که خودی درپوست ندارم

حرفم با قله خاموش اتشفشان است

خوابیدن بی موقع ات را دوست ندارم

غمگین یک بغض فروخورده در گلو

خشکی جوی اشک رادوست ندارم

مرگم -زندگی -نیست –رفت- نبودن ها

فرقی نمی کند کدام رادوست ندارم....

 

خودکار سبزمن سیاه می نویسد

یادش رفته شاید چه رنگی دارد

بیچاره دیروز یواشکی می گفت

روزگار سیاه ودل تنگ دارد

دلم از هرچه قافیه است می گیرد

زبانم از خوانش هر شعر ننگ دارد

عروس ارزویم از پیش مرده است

دلم دفتر خالی از شعروآهنگ دارد

نه سبزه زار بهارنه زردی پاییز

نه دیگر دیشب وامروز معنا دارد

نمی گویم که دلم در فکر آروزیی است

تمام تما م که بیچاره دیگر رویایی  ندارد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 15:49  توسط هوشنگ پرتو  | 

میا ناله وه گوش موئه :غریوم!

 هواری واش موئم چی توغریوم

میا لیوه وه تم سیلی خدافظ

گری شادبیم که میها واش بشینم

دین کوگی پیچسه دو دل کوه

سی کی موهونه چی موئه نئونم

سگ هاری نه یه گرگیه قوووقو

نمینم کس وه تش کسین نمینم

زمسونه وبرف پوشنه مالگه ان

اشکارینه ری وه هونمو مئینم

نشسه وه پا ای تش تک تنیا

اسمو اوریه آساره بینم......

 

 

 

کیچه تاریک غریو شولیزی نارم

گریوه گرگ کو میا وه حالم

شرو تلی وه مه دیه ای ساقی

نوئنس توای تلینه نارم

دسی مورم بشینم پا خروئه

میزنم ده زمی طاقته نارم

ری ایلا کس نی اولا سوت وکوره

یا مه مسم یا کس نی وا دیارم

یه پا پا دوئمی پایام نمیرن

یهو دسی میا وا ره گوارم

میخنم شاد موئم نه نه خدایا

آخر اوما ده دیر آساره یارم

دسی مورم بئیرم دس نازش

یهو دینی موئه وامه برارم

وری روکم بوهورشروتله

کجا مه شیوه آسارته دارم

گریوه نه که خین دل میواره

موئم تاریکه و شولیزی نارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 21:34  توسط هوشنگ پرتو  | 

             سال نو  

 

 

    بر همه بینندگان آساره

 

             و

 

 

 منتظران  طلوع آزادی  

 

 

             مبارک  باد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 21:5  توسط هوشنگ پرتو 

 

اولین بخش رمان آساره دراینجا ببینید                                                            


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 22:34  توسط هوشنگ پرتو  | 

جدید
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 17:32  توسط هوشنگ پرتو  |