تبليغاتX
آساره

آساره
فرهنگی -ادبی

 

               "امروز تولد پسر نامادري ام بود ، دلم براي خود م گرفت"

                                                                                                " رهدار"

 

اي بي دا ترين كُر !

همه ي لُرمادران

تورا " دا " صدا ميزنند

 و تو را به سوگند تُرنه هاي رنگباخته شان

مادرانه دعوتي خواهند

تو را كه بوي حنا ي نشسته برگيسوئي

كه قيچيِ روزگار

به عزايش نشانده است

ميخواند ب ي ي ي ي داترين

تا تو آسان بگذري

 از دروازه ها ي يقه ي دا و روله ها 1

 كه مي كشيد خط بطلاني

برهرچه قانونA منفي   +Oكرده بود

و تو را كه

سنگ و دره و دشت و بلوط مادر ست

آنسان كه مي كوبد باد

بر دهل سينه ي فلك الافلاك

هيجار " دايه ، دايه " را

 "داله كَه  "!

 وقت صلح است

 

 

 

--------------------------------------------------------------------

[1] - در گذشته وقتي لُر مادري  بچه ي غير خود  را به فرزندي  مي پذيرفت آن را از يقه ي پيراهن خود عبور مي دا د و ازدامن خود اين بچه را پيش از اينكه پايش به زمين بخورد مي گرفت و به آغوش مي كشيد . اين آئين آتش مهر مادري و فرزندي را  شعله ور تر مي كرد .

 

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388 ساعت 10:33 توسط هوشنگ پرتو |

دستهاي تو چه زلال بودند

اي روشن ترين ستاره من

لبخند تو سپيد ترين واژه

تا باعث رويش دوباره من

من در طلب نشان مهتاب

ناگاه به شبي توراديدم

با روش هر طلوه چشمت

از ديگري ام به خودرسيدم

با هر سخنت نشانه اي را

از باغ وبهار بديد جانم

در فرصت با شکوه نامت

از عشق شکوفه زد زبانم

هرروز زعطر نام تو مست

به لاله وباغ سلام کردم

شب را به اميد وشوق فردا

تاصبح گل ستاره چيدم

تو گلواژه سرودن من

جانم زنواي عشق لبريز

خوشحال که ستاره ام بودي

تو باعث هر سعادت من

اينک زبرم تو رفته اي جان

اميد که ببينمت دوباره

با اشک نوشتم اين سخن را

تا باورم کند ستاره



 




ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388 ساعت 15:48 توسط هوشنگ پرتو |

تنها یک کلمه

افسرده است

دکتر گفت

در پاسخ سوال مادرم که چرا فرزندم خوشحال نیست

ولی من به او نگفتم

چیزی نیست مرا خوشحال کند

به فضایی تبعید شده ام

که سرشار از هرچه فکرش را بکنی

ومردمش  هم به آن عادت دارند

ودر برابر اعتراض من می خندند

دیوانه شده است بیچاره


آساره  کجاست؟



به خیال دیگران افسرده ام یا هرچیز دیگر

قبول

مجبورم بپذیرم

چون مادرم می خواهد





ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ساعت 19:14 توسط هوشنگ پرتو |

 

مَينا بِنَوش[1]                                                                   سروده : رهدار

                                                                   برای گلوی دردآشنای ایل بهنمن علاءالدین

 

مَينا بِنَوش ترانه ها !

گُمشده ترين کُلوته[2] ي خود را

در خورجين شب جستجو کن

که کِل[3] هاي ناز دختران اين قوم

و گاله[4] هاي بُرزو ترين جوانانش

بي هُمُدُرُنگِ[5] هر تَش و تُنگي[6]

هرگز به زيباترين چشم دلبرکان چهارلَنگ

در خروسخواني مهتابي،آب نخواهد پاشيد

و کبک تاراز[7] آواز خود را

در بُغضِ گريزاني

توام با گاگريوه[8] هاي ناسرده اي

به کُهشور[9] اندوهان داده است.

مَينا بِنَوش ترانه ها

آنگاه که نور ماه

در پاگشون[10] نيمدري

سايه ي تو را نشان مي داد

از تو صد کتاب مقدس عشق

که به خط عشق ، سرخط کرده بود

به زيارتگاه پيرِمال آوردند

تا زين پس عاشقان کوهستان

به کتاب مقدس عشق سوگند بي گناهي ياد کنند

آه ! اي گُل نازار من

در بي آستاره ترين شبهاي اين مال[11]

مَهِ شَوگار[12] را

در کدامين آسمان اين ولايت جستجو کنم ؟

 



[1] - مَی نا بِنَوش : کسی که روسری بنفش بسر دارد. مخاطب سروده ای ازترانه های استاد : عزیزُم مینابِنَوش دسمالت هف رنگ/ چی تیات پیدا ندا به ایل چارلنگ .

[2] - کُلوته kolote  : روسري سياه  زنان بختیاری که هنگام سوگواری بسر می بندند

[3] - کِل kel : هلهله و آوایی پیوسته که زنان در شادیانه ها سر می دهند .

[4] - گاله gale: فریاد شادی که مردان با حرکت دست برخروج صدا از دهان ، صدا را مسلسل می کنند .

[5] هُمُدُرُگ hodorong: هم صحبتی برای تنهایی ها .

[6] - تَش تُنگ tash-e –tong :  آتش چوب تنه درختی که در گرمابخشی و روشنایی  نشستی استفاده شود .

[7]  - تاراز taraaz :  کوهی در منطقه بازوفت bazoft بختیاری  که دارای کبکی متفاوت از دیگر مناطق است ونامی برای پسران .

[8]  - گاگریو gageriv : آواز مرثیه لر بختیاری .

[9] - کُهشور kohshor : آبرفت کوهستان پس از هر بارانی .

[10] پاگُشون  :پاگُشایی

[11] - مال  : آبادی – محل برافراشتن یک یا چند سیاه چادر .

[12]  - مَهِ شَوگار : ماه شبها


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 11:4 توسط هوشنگ پرتو |

جرعه آبی نثار گلی
خرده نانی برای گنجشکی
مهربان شده ای
به همین سادگی

----
دستهایم را نگهدار
چشمانت را به من بسپار
پرواز وجودم خلاصه در نگاه توست


-----
یک نفر برای رویا شعر می گوید
آن یکی برای ارباب
من هم برای سکوت دستان تو


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ساعت 19:55 توسط هوشنگ پرتو |

                                                                                                              


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ساعت 13:44 توسط هوشنگ پرتو |





سیقه سیلی ده تو ای چش خمارم

غریوم وتما لویاته دارم

شمار آساره یان دونم که هر شو

ده عشقت نازنین تا صو بیارم




ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388 ساعت 10:17 توسط هوشنگ پرتو |

در آستانه غروب

طلوعی لبخند می زند

آشیانی بنا می گردد

مادری به شیهه کره اسبی می خندد

ودر میان دوآوا

نجوایی پنهان از گوش همسایه

فریاد می زند زندگی

تا آن سوتر

عقربه به سمت صبح بازگردد


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388 ساعت 10:25 توسط هوشنگ پرتو |

غمگنانه ترین آوازت را

به همسایگی شیرین ترین آواها

مهمان کن

در باغچه بودن

گلی بکار

تابهانه ای باشد

برای عاشقی گرگها وآهوان

در تاریکی لحظه ها

خودرا ورق بزن

وببین سطری را

که در آن نوشته شده تو

تا درطلوع

مهمانی ستاره ها

ودرغروب

رقص آفتاب دلتنگت کند


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388 ساعت 10:12 توسط هوشنگ پرتو |

من نه برای تجارت لقمه ها

نه مستی لحظه ها

نه به عیادت

آرمانهای مرده آمده ام

بقیه را در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388 ساعت 17:46 توسط هوشنگ پرتو |

        

 در پای ستاره ای بریختم خودرا

   با آه فراق اوبسوختم خودرا

  ا فسوس فقط به حال من می خندید

    عاشق شده ای ببین سزای خودرا


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388 ساعت 19:2 توسط هوشنگ پرتو |

                                                         محمدکاظم علیپور


روسري آبي ات را بردار            

اين زلف هاي نقره اي

چنگ در گريبان جهان مي برند

مثل مهتاب رويت

كه ماه را شرمنده مي كند

سربه سر اين دل در به در نگذار

من بيچاره تر از تمام آوارگان زمينم

عاقبت اين اتاق مرا با خاطراتش تنها مي گذارد .

 -----
وقت آن شده هر چه دار و ندارم است را

به اين سه سطر بسپارم

مثل سالهايي كه هرچه نگاه داشتم

به آن دو چشم سوخته بخشيدم

ودر تاريكي شبي كه شاعر شدم

به جستجوي پيراهني كه بوي يال پريشان دلم مي داد

روبري تمام بادهاي شمال بايستم

و اسب سركشم را

ـ تا صبح شيهه – برقصم .

بي خود براي خودت ماه مي شوي !

من كه لبم پر از حسرت بوسه بود

جز گونه اي خيس از گريه

رفتار ديگري بلد نيودم

تا به تو برسم اين جاده پيرم مي كند

هميشه چند قدم به رسيدن

از ادامه مي ماني .


از  بهرام سلاح ورزی در تاسپیده/bahramsalahvarzi.blogfa.com


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388 ساعت 10:24 توسط هوشنگ پرتو |

به نظر شما شاعر باید شعر با رفتارش یکسان باشد یانه؟
وشاعر می ماند توقفی  در خود و همتباري در جشنواره شعر لری تمدار بیت كه اورا اینگونه خطاب می کند
می خندد ودر حالیکه دست جوان را به گرمی می فشار د می گوید:
میشه بیشتر توضیح بدین؟
مگه شما شاعر می نویسم اندیکا نیستین؟
بله چطور؟

بقیه رادر ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 ساعت 22:26 توسط هوشنگ پرتو |

در گریز لحظه ها ماندیم
غربت تلخ وگنگ فرداها
درمسیر هنوز رفتیم ما
تا سپیدو وسیاه رویاها
افسوس جاودانه رنگی بود
در طلوع وغروب نقشهامان
ذهنمان غریبه با واژه
پرکند فضای تنهامان
انتظار نشان یک اصرار
درحوالی هر قدم تا صبح
تا عبوردوان دوان رفتیم
از کنار ستاره ها تاصبح
قهرمانان همیشه می میرند
تا بماند نشانی از قصه
دیگران را بهانه ای کردیم
تا رهایی نجات از غصه


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388 ساعت 20:53 توسط هوشنگ پرتو |

از گفتگوی دیگران نوشته ام

می خواهم

بدون اسارت دوستت بدارم

با آزادی کنارت باشم

بدون اصرار کنارت باشم

بدون اصرار تورا بخواهم

با احساس گناه ترکت نکنم

با سرزنش از تو انتقاد نکنم

با تحقیر به توکمک نکنم

اگر تو نیز با من چنین باشی

یکدیگر را غنی خواهیم ساخت
ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 ساعت 18:21 توسط هوشنگ پرتو |

با خبر شدم که می نویسم اندیکا چاپ شده بهانه ای  بود که مدتها انتظارش را می کشیدم به رهدار زنگ بزنم تا درباره اش  گفتگو کنم و اولین پرسشم : چرا اندیکا؟


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 ساعت 19:24 توسط هوشنگ پرتو |

ما حاصل عمر فروشیم به ساقی

یک قطر زمی نابتر از فانی وباقی

هر خنده مستانه به از سیب بهشتی

یا آنکه به حشر از تو بگیرند سراغی

----

آخ سی تیمار دس نازت آساره

خنه چی باروبهارت نازاره

واخیال یه پریسک چش تو

میگوارم کم ای تژگاه گلیاره


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388 ساعت 18:43 توسط هوشنگ پرتو |

تق تق تق
کیه؟
تق تق تق ،زینگ زینگ
کیه ؟اومدم
قدمهایی به سمت در برداشت
کیه؟
صدای زنگ زدن وتق تق در قطع شده بود
سلام
دررابست......

بقیه رادر ادامه مطلب ببینید
ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388 ساعت 19:58 توسط هوشنگ پرتو |

کاش آن لحظه فقط اومی شدیم

یک نظر در دیده او می شدیم

کاش آن ساعت که می گفتیم برو

چشمها را شسته واومی شدیم


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 ساعت 20:5 توسط هوشنگ پرتو |

خاک،کوچه ،جدول ،خیابانهای زرد

ظهر ،نان خشک، سفره،چای های سرد

حرف ،گفتگو، امتداد ثانیه ها، عبور

چشم ،کودکان، بی بهانه گریه های درد

زنگ ، انتظار،حرف تلخ همسایه

پدر ،گمشده در بی نام نامهای  مرد

چرا؟بی جواب ترین زمزمه سارا

اگر، همنوای ،دختران وخواهران درد

ساعت ، انتظار،صبح وشام ،بازگشت

پسر،مرگ ،رازشوم سکه های سرد

من ،نگاه ،تصویر ،تکانهای حافظه

صفحه ، قلم ،جنس تلخ واژه های نرد


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 15:59 توسط هوشنگ پرتو |

باز هم روزکارگر آمد

به یادروزکارگر که می افتم نا خود آگاه گورستان شهر  در نظرم مجسم می شود اینجا عزیز خوابیده! چی شد؟  معدن برق فشار قوی.... و آنجا علیرضا خوابیده چی شد آوار معدن  اینجا.....
ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 ساعت 19:34 توسط هوشنگ پرتو |


سر وه مخار پشت وه بیشه برده ویر هونمو

چشه بسته پوشیه ری کردشه آخر زمو


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 ساعت 18:56 توسط هوشنگ پرتو |


چيزى گفته ام

پاهاي لنگ وقامت تکيده

دستهاي لرزان وگيسهاي بريده

اينها کلماتي است که فقط نوشته ام

جواب نمي گويم به هر سوال پرسيده

هيچگاه مسئول گردش جهان نبوده ام

يا ثبت تولد کودکي نورسيده

به مادرم گفتم سهم ما از بودن چيست؟

گفت همين که از کميته امداد رسيده

خواهرم خنديد يواشکي گفتم

نخند نمي داني حرام گرديده؟

مي روم تا قدم بزنم در باغ

فکري نمي کنم به هر سوال پرسيده



ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 ساعت 16:22 توسط هوشنگ پرتو |

دخترک به جلو زل زده بود من هم گه گاهی مسیر نگاهش را تعقیب می کردم تااز کارش سر در بیاوردم آن طرف تر دو سه  پسر ایستاده بودند چندزن هم در حال گفتگو دیده می شدند نمی تونه به اونا نگاه کنه مگه نمیشه شاید اون کوچولو چشش رو گرفته اصلاٌ به من چه به چی نگاه می کنه ؟
ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 ساعت 11:24 توسط هوشنگ پرتو |

برای آساره

برایم  معیار

حقیقت وانسانی

هیچکس مثل تو نیست

بانگاهت که به جهان می نگرم

از تعفن بعضیها
دلم می گیرد

ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387 ساعت 17:27 توسط هوشنگ پرتو |


چن روزی اومای وه مالگه دل مهمونی

گتم که دوسه روزی فقط میمونی

دورانی گذشت دیم نومت ری جونم


دل گت که آساره می عزیز جونی

ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387 ساعت 16:58 توسط هوشنگ پرتو |

شعری از سیمین بهبهانی

من با توام ای رفیق باتو

همراه تو پیش می نهم گام

درشادی توشریک هستم

برجام تو می زنم جام

بقیه رادر ادامه مطلب ببینید

ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387 ساعت 16:55 توسط هوشنگ پرتو |

فضای کوچه مان

ازبالا تا پائین

مغازه میوه فروشی

پچ پچ های مادرم با زن همسایه

کزکردن پیرمردی در افتابگیر کوچه

حالتی می آید

کلماتی می نویسم

شاید بشود شعر


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 ساعت 17:1 توسط هوشنگ پرتو |

گفتاری برای....

رویکرد موجوددرجامعه رفتاری بايدبراین موضوع استوار باشد که زمینه حرکت همه افراد جامعه درعملکردفردی واجتماعی برای رسیدن به تکامل آنها فراهم شود لیکن در عمل این رويه به گونه ای است که   نمی توان آن را بصورت زمینه ای برای آزادی فرد وگروههای اجتماعی در حرکتی روشن دانست.
یک صدایی ونگرش ابزاری به افراد گونه ای است که هم اکنون چهره خودرا در جامعه نشان داده ودر حال گذار است رسانه های جمعی اعم از بصری –شنیداری ونوشتاری همه وهمه عملي را بر محور آنچه هدف تمامیت خواهی وتبلیغی برای هیئت حاکم را در خود داشته باشد به قیمت نفی مخاطب را در خوددارند واو را به سوی اهداف تعیین شده برای دور نمودن از واقعیات جامعه ونیز آنچه حقیقت رفتاری یک عمل است انجام داده اند از طرفی نیز دورنمودن افکار فردی واجتماعی گروه از دانش خاص ابزار شناسی روش دیگری است که بوسیله جهت بخشی ها سانسور ها  تغییر مطالب کتب درسی وآموزشی به گونه ای که به سوی هدف تعیین شده ختم شودبوجودآمده است
اينهاهمه وهمه الگوهایی برای  اسارت افکار وکنترل رفتاری انها است بايددانست كه امروزه فرهنگ بعنوان مقوله ای در جهان مطرح می شود که سازندگی رفتاری ورویکرد فردی وجمعی مناسب را برای تکامل گروه به ار مغان خواهدمي آورد ابزارهای فرهنگی می توانند بعنوان الگویی مناسب آنچه نشان حقیقت وزیبایی یک مسیر را در خودداشته باشند نمایان سازند اما این گونه عملي آن است که هم اکنون بعنوان یک خط بطلان با آن مواجهه شده اند وافکاررا به گونه ای سوق داده شده اند که مقوله تولید فکر وفرهنگ را نوعی تلاش وتفکر بیهوده در خودمي پندارند ووانچه از سوی بازیگران فرهنگی به آنها ترزیق می شود به راحتي مي پذیرند نگاه  اقتصادی نسبت به علوم وعدم تولید فکر در حوزه علوم انسانی نيز امروز ه یک معضل در میان طبقه روشنفکری ویک امتیاز برای تمامیت خواهان به شمار می رود که با از میان برداشتن فرصتهای مناسب برای رویکرد فرهنگی افراد زمینه تجارت ونیز حرکت به سوی ابزاری شدن فرهنگ را در خوددارد. سینما موسیقی وهمه زمینه ها ی هنر امروزه تعهد رفتاری خود هنر مند را دربرابر مخاطب از میان برداشته وفقط در راستای موازی با جریان فکری حاکم گام بر می دارند وآن هم جز برای درامد زآیی وصنعتی شدن هنر منهای تعهد هنری نیست وادبیات هم از این قاعده مستثنی نبوده است وهر نوع صدا باید با الفبای نوشتاری آنان بر صفحه بیاید وجز آن در مقوله خط خوردگی وسانسور لحاظ می شود با این همه همانگونه که در بالا نیز آورده شد عدم دانش تشخیص  باعث می شود که زمینه های رفتار انتقادی نسبت به مسائل اطراف را از فرد گرفته واورا به عروسک خیمه شب بازی مبدل ساخته است از طرفی هم نوعی از یکجانبه گرایی افکار که هم اکنون تعصبات نادرست وتوام با خرافه را در بین رویکرد رفتاری افراد پدید آورده است آنان را به نوعی از تکامل صحیح شخصیت به دور داشته واز زیبایی عرفان در معنویت درون با داشته است وبگونه ای طراحی شده افکاررا به سوی اصالت جهل کشانیده که هیچگاه آنان را به سوی را ه روشن رهنمون نسازد وهمه ای ابزار برون رفت افراد از قالب درون انها انزوای رفتاری حرکت در مسیر مشخص و....رادر خوددارد رنسانس رفتاری را در خود می طلبد.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 18:10 توسط هوشنگ پرتو |

***قصه ای ازسردلتنگی
-کار جدید؟ چه خبر چه کار می کنی؟
بقیه رادرادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387 ساعت 10:22 توسط هوشنگ پرتو |

تمامی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد
طراحی شده توسط یاس تم

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی وبلاگ


وبلاگ آساره در نظر دارد با همکاری سایت لور برای سالمرگ مسعود بختیاری ویژه نامه ای تهیه کند از همه علاقمندان به این استاد فرزانه دعوت می شود مطالب خودیا خاطراتی که از اودارند به آدرسredasl@yahoo.com یاای میل سایت لور مندرج در www.loor.irارسال ومارادر پربار نمودن آن یاری نمایند

آرشیو مطالب

موضوعات

آخرین پست های وبلاگ

امروز تولد پسر نامادری ام بود
تا باورم کند ستاره
روزگار من
مینا بنوش
جرعه آبی نثار گلی

سیقه سیلی
تا ....
برای سکوت
من نه از من

پیوند ها

امکانات

www.shereno.com www.shereno.com
Powered by BLOGFA
File Hosting by Persian Gig

آساره

آساره
فرهنگی -ادبی

آرشیو

تمامی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد
طراحی شده توسط یاس تم

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده