تبليغاتX
آساره

آساره
فرهنگی -ادبی

        

 در پای ستاره ای بریختم خودرا

   با آه فراق اوبسوختم خودرا

  ا فسوس فقط به حال من می خندید

    عاشق شده ای ببین سزای خودرا


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388 ساعت 19:2 توسط هوشنگ پرتو |

                                                         محمدکاظم علیپور


روسري آبي ات را بردار            

اين زلف هاي نقره اي

چنگ در گريبان جهان مي برند

مثل مهتاب رويت

كه ماه را شرمنده مي كند

سربه سر اين دل در به در نگذار

من بيچاره تر از تمام آوارگان زمينم

عاقبت اين اتاق مرا با خاطراتش تنها مي گذارد .

 -----
وقت آن شده هر چه دار و ندارم است را

به اين سه سطر بسپارم

مثل سالهايي كه هرچه نگاه داشتم

به آن دو چشم سوخته بخشيدم

ودر تاريكي شبي كه شاعر شدم

به جستجوي پيراهني كه بوي يال پريشان دلم مي داد

روبري تمام بادهاي شمال بايستم

و اسب سركشم را

ـ تا صبح شيهه – برقصم .

بي خود براي خودت ماه مي شوي !

من كه لبم پر از حسرت بوسه بود

جز گونه اي خيس از گريه

رفتار ديگري بلد نيودم

تا به تو برسم اين جاده پيرم مي كند

هميشه چند قدم به رسيدن

از ادامه مي ماني .


از  بهرام سلاح ورزی در تاسپیده/bahramsalahvarzi.blogfa.com


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388 ساعت 10:24 توسط هوشنگ پرتو |

به نظر شما شاعر باید شعر با رفتارش یکسان باشد یانه؟
وشاعر می ماند توقفی  در خود و همتباري در جشنواره شعر لری تمدار بیت كه اورا اینگونه خطاب می کند
می خندد ودر حالیکه دست جوان را به گرمی می فشار د می گوید:
میشه بیشتر توضیح بدین؟
مگه شما شاعر می نویسم اندیکا نیستین؟
بله چطور؟

بقیه رادر ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 ساعت 22:26 توسط هوشنگ پرتو |

در گریز لحظه ها ماندیم
غربت تلخ وگنگ فرداها
درمسیر هنوز رفتیم ما
تا سپیدو وسیاه رویاها
افسوس جاودانه رنگی بود
در طلوع وغروب نقشهامان
ذهنمان غریبه با واژه
پرکند فضای تنهامان
انتظار نشان یک اصرار
درحوالی هر قدم تا صبح
تا عبوردوان دوان رفتیم
از کنار ستاره ها تاصبح
قهرمانان همیشه می میرند
تا بماند نشانی از قصه
دیگران را بهانه ای کردیم
تا رهایی نجات از غصه


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388 ساعت 20:53 توسط هوشنگ پرتو |

از گفتگوی دیگران نوشته ام

می خواهم

بدون اسارت دوستت بدارم

با آزادی کنارت باشم

بدون اصرار کنارت باشم

بدون اصرار تورا بخواهم

با احساس گناه ترکت نکنم

با سرزنش از تو انتقاد نکنم

با تحقیر به توکمک نکنم

اگر تو نیز با من چنین باشی

یکدیگر را غنی خواهیم ساخت
ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 ساعت 18:21 توسط هوشنگ پرتو |

تمامی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد
طراحی شده توسط یاس تم

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی وبلاگ


آرشیو مطالب

موضوعات

آخرین پست های وبلاگ

امروز تولد پسر نامادری ام بود
تا باورم کند ستاره
روزگار من
مینا بنوش
جرعه آبی نثار گلی

سیقه سیلی
تا ....
برای سکوت
من نه از من

پیوند ها

امکانات

www.shereno.com www.shereno.com
Powered by BLOGFA
File Hosting by Persian Gig

آساره

آساره
فرهنگی -ادبی

آرشیو

تمامی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد
طراحی شده توسط یاس تم

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده