تبليغاتX
آساره

آساره
فرهنگی -ادبی

حاجی آقا

الله اکبرعجب! مرتیکه عجب ادم رذل وپستی بود می خواست از اب گل آ لود ماهی بگیره     اخه بگو من نمی فهمم جنس بنجل حجره ات رو می خوای به من قالب کنی اه اه اصلاٌ پیش خودش فکر نمی کنه که من موهامو توآسیاب سفید نکردم بعد یه عمر کاسبی یکی نیست بهش بگه مردحسابی من نمی تونم مث خودت باهات رفتار کنم؟!!         تاحالا یه بار هم شده در حقت بی انصافی کنم خودت بگو چند بار به خاطرت گذشت کردم ودلالهای اونور آ ب رو که اصرار شون به معامله با خودمن بود بهت معرفی کردم چی فکر کردی خیال کردی اره نه بابا منو هنوز نشناختی اگه می خواستم گول توتازه به دوران رسیده رو بخورم که کلاهم پس معرکه بود ایاک نعبد وایاک نستعین همه اش تقصیر این پسره اس صدبار بهش گفتم دقت کن دقت کن تو کتش نمیره که هزار ویک بار بهش گفتم بچه تو هنوز بی تجربه ای چیزی حالیت نمیشه زیر بار نمیره که اهدنا الصراه المستقیم زنیکه مادرش اینجوری اونوبار اورده پسره حرف گوش نکن آخه خودت بگوزن مگه من براشما چیزی کم گذاشتم مه اینجوری جواب منو می دین اون از مهمونیای دوره ای و اون از ریخت وپاشهای هم جوره ات اون از ایرادایی که به زمین وزمان میگیر ی اون هم از کلفت واین هم از پسرت که وبال گردن من شده هیچی   می خواد با ندونم کاریهاش دودمان چندین و چندساله منو به باد بده چیزی هم      که بهش میگی اینه فقط جوابت:بچه اس بیچاره اگه پیش تو از این کارا نکنه کجا باید فوت وفن کارشو یاد بگیر ه کورخوندی نمی ذارم بازاری شدن پسرت وسری تو سرا   در اوردنش به قیمت برباددادن من باشه الله صمد این شده حرفت که خودش سربه راه میشه نه بابا جون به خدا من هم که به همین راحتی این دکون دستگاه روبه هم نزدم هیشکی ندونه خود تو یکی شاهد بودی چندین وچند سال وردست بابام کار کردم    که حالا این شدم حالا تو می گی ادم میشه نه بابا شما زنا نمی فهمید که             ولم یکن له کفوا احدهمین کاروبارش هم به خاطر دختر اون یاروبوده یکی نیست      به این پسره بگه خودت رو به نفهمی زدی خیال می کنی همه هم مث خودت نفهمند نه بابا خیال می کنی نمی دونم یا ندیدم که از صب تاشب دم کوچه دختر مردمو     دید می زنه ها سبحان ربی العظیم وبحمده اگه یه راست میومد ومی گفت دخترشو می خوام مگه من براش پاپیش نمی ذاشتم تازه نمی دونه که این همون بابائیه که    من مث جن ازش می ترسیدم حالا بیام به خاطر اینکه دخترشو سمع الله لمن حمده بی حیا مگه همونی نیست که چند سال پیش ابرو وحیثیت باباتو جلو همه برد ما یه غلطی کردیم وزنیکه بی شرفو راه دادیم داخل حجره خود نا کثش هم می دونه       که تقصیر از خودش بود یکی نیست بگه  هرکی زنش پرپروپیمونترهر  جنس بیشتری بهش نمیدی حاجی  یه بار ما اومدیم ویه خبطی از مون سرزد الان هم که الانه همه یه جوری نگاه مون می کنن  پسره رفته خاطر خواه دختر حاج یعقوب شده اون هم بهونش رو امربه معروف ورداشتن منکر از تو بازار بودتازه خوب شد دست به دومن فلانی شدم بحول الله وقوه مگر این دست از سر ماورمی داشت تقصیر از زنیکه بی شرف بود اون دیده بود ما خاطرشو می خوایم بخاط سر کیسه کردن ما از صب تا شب به بهونه های مختلف می اومد دم مغازه وتا اون قضیه روساخت وآبرومون روبرد وبه زور راست وریستش کردم لابد خانم خانما هم همینو بهونه کرده که دائم میگه بده پسرت چش ودلش سیر شه دیگه فردازن گرفت چشش پی ناموس مردم نباشه پدر سوخته هم عجب متلک می گه ها انعمت علیهم پدرشودرمی ارم همین امروز عصر تکلیفوبا این یه لا قبا روشن می کنم اگه باز هم موضوع روپیش بکشه همونجا ابروشو می برم میگم اگه اینقد ادعات میشه بروخونواده ات رو نهی از منکر بکن که پسر مردمو از راه به در نکنن تازه خودش هم مگه دختر 15ساله مردمو به اسم سرپرستی صیغه ننداخته ها اون روزا اگه ایناروپیش نکشیدم به خاطر اون زنیکه بود حالاچی حالا که دیگه نه حرفیه نه چیری پدرسوخته رو کف دستش می ذارم لم یلد ولم یولد فرداهم که اون یارو بیاد بهش میگم اقا ما سود ازت نخواستیم بیا پیش خود ما نابودت می کنم      حاج یعقوب حالا می بینی چطور تو بازار سکه یه پولت بکنم اون هم جوری که ندونی از کجا خوردی پسره جعلق روهم ادبش می کنم ربنا اتنا خدایا خودت مارواز شر این بلاها خلاص کن اگه فردا اون معامله درست بشه یه گاو نذر می کنم نه بابا حالا تا درست بشه الله اکبر سبحان ربی العظیم وبحمده یا میاد دم حجره مث بچه ادم میشینه یا اصلاحیف میل وادم خوبیه روکنار می ذاره ودختره هم بی دختره روزی صدتا از این جوونا با صدتا دختر این ورواون ور میکنن این رفته چسبیده به دختر این نوکیسه خیال کرده یکی نیست به این بدبخت بگه این گوری که تو داری بالاش زار می زنی مرده توش نیسن واین حاجی ودختر جون هم به عزرائیل نمی دن تو می خوای یه مواز خرس بکنی فکرکردی اشهدان لااله  اله الله واشهد ان محمد عبده ورسوله تازه پسر با خون دل بزرگ کردم عزرائیل بیاره بذارم بغل دستم ها نه این کارو نمیکنم مگه پدرم چیزی به من داد بچه باید خودش بره جون بکنه اصلا ٌ فردا نه یه ماهه دیگه باید خودش بره دنبار کاروکاسبی من هم کمکش نمیکنم بره دنبال همون حاجیش بحول االه وقوه هر جایی میره من هم خودم تنها اگه مردم هم بهتر تا قرون آخرشوهم خرج محبوب مینکم نه به اون مادره نه به به این پسره هر چی باشه اون به ما میگه علیک االسلام زندگی یه روزش هم پیش اون از هزار سال بهتره همه اش عذاب وعذاب وعذاب نمی دونم این تاوان کدوم تقصیره سبحان الله والحمد لله ولاالله اله الله اگه از فردا گورشو گم کنه میرم دنبالش اگه به خاطر حرف همینا نبود از خود این فردا می رفتم دنبالش وسرمو اسوده می ذاشتم پیشش ومی مردم سبحان ربی العظیم وبحمده پای همه چیزش هم وامی ایستادم خانومه گوربابای هرکی هرچی میگه بحول اله بسم اله الرحم ارحیم الحمداله الرب العالمین الرحمن الرحیم بابا اشتباه شد باید تسبیحات می گفتم نه بابا چیزی نیست فلانی مگه نگفت عیبی نداره حمد بخونب به جای تسبیحات حرفی نیست ووالضالین همه اش تقصیر این افکاره چکار کنم نمی دونم رکعت چهارمیم مشکلی نیست سبحان ربی العظیم وبحمده سبحان ربی العلی وبحمده جایی نمی رم تا تکلیف خودمو امروز روشن کنم اشهدان محمد عبده ورسوله همه چی روتمموم می کنم والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

الله اکبر الله اکبر بلندشم بریم ببینیم چی میشه وقتی نماز تموم میشه انگار یه کوه رواز رودوشت بر می دارند الله اکبر الله اکبر الله اکبر حاج افا قبول باشه ممنون قبول باشه ممنون تقبل الله ممنون حاج اقا ماروهم دعاکنین محتاجیم به دعا کفشهایش را پوشید وبه طرف حجره به راه افتاد حاج یعقوب رادید راهش را کج کرد تا برود مرتیکه پدرتو در می بذار تکلیفمو با محبوب روشن کنم بعد%

بازی

دخترک به جلو زل زده بود من هم گه گاهی مسیر نگاهش را تعقیب می کردم تااز کارش سر در بیاوردم آن طرف تر دو سه  پسر ایستاده بودند چندزن هم در حال گفتگو دیده می شدند نمی تونه به اونا نگاه کنه مگه نمیشه شاید اون کوچولو چشش رو گرفته اصلاٌ به من چه به چی نگاه می کنه آدم اصلاٌ نباید به این جور چیزا فکر کنه ولی نه اگه به اون زنا نیگا می کرد الان دیگه چرا داره نیگا می کنه  اگه من شک کردم  لبخندش چه معنی می ده عجب عفریته ایه می خواد نه بابا هرکی بخنده باش بگی یه چیزی هست خوشبینی درست ولی اگه نمی خواد به این بهانه صحبتشو با اونا شروع کنه این کارا رونمی کرد بابا خجالت بکش داره نگات می کنه خجالت بکش ضایع کردم فهمید همیشه این فضولی های من کار دستم می ده این چه کاری بود که کردم نگاش نکنم بهتره اصلاٌ به من چه بابا داره می خنده دستشو تکون داد دیگه نمی تونم بگم دارم شک می کنم دختر بی چشم ورو این چه کاراییه می کنی حیا کجا رفته بذار یه خورده دورت بچرخن بعد آتو بده دستشون اونا روباش کبکشون خروس می خونه دختره از خدا بی خبر یه نیگا بهشون کرد از خود بیخود شدن دارن باد مشون گردو می شکنن ادمیزاد جماعت توخونشه اگه باصد نفر هم سروسرداشته باشه باز هم اینا هم همینجوریئن به من چه اصلاٌ وقت وزندگی خودم روگذاشتم واسه اینا اصلاٌ برم بشینم اون ور دیدی دوباره دست تکون داد یه جوری هم که چی شد ؟ داره رومی زنه دختره بی حیا بذار اصلاٌ خودم می رم تو کارش که از اونا بهترم اینا فوقش یه روز دوروز سه روز آخرش ولش می کنن می رن دختره معصوم بیچاره دیگه نمی تونه وفدا هم میگن چی شد که فلان دختره اون جوریه نه بابا زشته ای چه حرفیه می زنم من هم خودم از اونا بدتر شدم دختره روپاک ضایع کردم اصلا چی شده به فرض هم که بره خودش می دونه چیکار بکنه چیکار نکنه اونا روباش دیگه تموم شد نیگا کن چطور دارن مانور میدن خنده هاشونو دارن می خندن اخه کجا دیدی یه دختر اون هم به این خوشگلی بیاد آشکارا به یه پسر هم نه سه پسر روبزنه باث هم با دمشون گردو بشکنن نه بابا کی از خودم بهت اصلاص خودم می رم تو کارش ولی اصلا یه بار هم این ور رونیگا نمی کنه بذار اها نیگا کرد دید من دارم دیدش می زنم دید اره دید که سرشو پایین انداخت این هم از شانس ماست اخه تو بگر دختره داره این به اونا دید که هیچ لبخند که هیچ نه بابا داره براشون هم دست تکون می ده به ما که رسید این هم از بخت ماست به من چه برو اصلا برو با اونا که فرداش هم  فردا چی میره یک پسره بدبخت بیچاره میاد می گیرتش نیگا کن میگه بیا اونا روباش دارن میان اخرش دل به دریا زد خودشو پاک ضایع کرد ومیگه بیام پیشتون ولی یه سواله اون هم این که اونا هیچ کاری به کارش ندارن یعنی نمی خوان تورش بزنن اینکه بعیده کاریش ندارن این هم یه سواله که خودم هم نمی دونم ببین ببین پاشد اونا هم که دارن میان این طرف ا اخرش کارو تموم کرد خودش خودشو نه بابا از کنارشون رد شد حتما یه شماره ای چیزی دیگه اینقدر بی حیا نبوده اشکارا آبروشو ببره ردشد دستش هم که مشته حتما شماره رو گرفته نه این که عصبانی شد حتما لجش گرفته  کجا بودی ماروکاشتی یه ساعته گفتم زودی تموم میشه میریم به ساعتش نگاهی کرد امروز هم از کلاس اخراجیم دختره هم حرفی نزد وگفت تقصیرمن چیه که یارو دوساعت طول می کشه یه کفشو تعمیر کنه پوزخندی به خودم زدم وگفتم برو بمیر خره باز هم که ....... رفتم%

 

 

 

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 17:35 توسط هوشنگ پرتو |

تمامی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد
طراحی شده توسط یاس تم

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی وبلاگ


وبلاگ آساره در نظر دارد با همکاری سایت لور برای سالمرگ مسعود بختیاری ویژه نامه ای تهیه کند از همه علاقمندان به این استاد فرزانه دعوت می شود مطالب خودیا خاطراتی که از اودارند به آدرسredasl@yahoo.com یاای میل سایت لور مندرج در www.loor.irارسال ومارادر پربار نمودن آن یاری نمایند

آرشیو مطالب

موضوعات

آخرین پست های وبلاگ

امروز تولد پسر نامادری ام بود
تا باورم کند ستاره
روزگار من
مینا بنوش
جرعه آبی نثار گلی

سیقه سیلی
تا ....
برای سکوت
من نه از من

پیوند ها

امکانات

www.shereno.com www.shereno.com
Powered by BLOGFA
File Hosting by Persian Gig

آساره

آساره
فرهنگی -ادبی

آرشیو

تمامی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد
طراحی شده توسط یاس تم

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده