تبليغاتX
آساره

آساره
فرهنگی -ادبی

- هیچی دست وبالمون خالیه با چند جایی قرارداد داریم وهیچی کسی کاریمون نداره بعض ها یه قولایی دادن ولی نمیشه روشون حساب کرد

آخه چرا!...

نمیدونم شاید کارای سفارشی می خوان میگن ما اینو می خوایم می خوان بلند گو شون بشم .....

-تو چی گفتی؟

 به نظرت قبول کنم فردای روزگار جواب خود تو رو چی بگم اگه بیام غرغری از م بشنوی مدعی بشی که اینا روخودت پرورش دادی حالا بیا مزدتو بگیر من هم شرایطمو گفتم ومنتظر شدم بینم چی میگن.....

اونا هم به نظرت قبول می کنن؟

 نه بابا دیروز  جلسه بودم هزار جور عیب وایراد که از 50خط سی وپنج خط رو اینجوریش کن اون جور بنویسیش خوبه ومنتها ش هم وقتی خوندمش دیدم دل غافل...

 آهی میکشد تعجب کردم مات شدم متنش همرامه میدم بخونیش...

 چطور مگه ؟

چطور نداره مثل این می مونه که از اولش یه نفر دیکته گفته توهم نوشتی  از اون چیزی که من نوشته بودم شاید یکی  دوکلمه نه بیست کلمه ای مونده بود که اون هم ازبس پس وپیشش کردن یه معنی دیگه رو به خودش گرفته بود

 عجب !!!!

واقعا عجیبه  برای خود من هم خیلی عجیبه فقط جای شکرش باقیه که یه نسخه از کار اصلی رو دارم

کیفش را باز کرد نوشته ها رابیرون اورد  این نسخه اول کاره این هم نسخه دوم که برای جلب رضایتشون مجبور شدم یک سری تغییرات به قول اونا جزیی بدم بخونی می فهمی چی گفتم

  به نظرت چرا باید اینجوری بشه؟

 خودت نظرت چیه؟

 همه گفتن ومن هم اینو از خودم نمیگم که اگه من یه چیزی رو نوشتم تو جه منو جلب کرده و واکنشی بوده به اون چیزی که یا دیدم یا شنیدم درسته ؟!

آره همینطوره...

 به قول معروف آدم مث دریا می مونه یه باد میاد وطوفان میشه آخه همینجوری که نمیگن طوفان شده دروغ می گم؟

 آره که راست میگی  همینطوره هرکسی یه چیزایی واسه اش مهمه تو زندگی مثلا اونی که مثلا این صندلی رو وبا دست به صندلی اشاره کرد دوست داره یا یه نجاره- وقتی وارد  این اتاق بشه اولین چیزی که چشش رو می گیره همین صندلیه چون عشقش وجودش این صندلیه وبا اون معنا پیدا می کنه حالا مثلاٌ یکی بیاد وبه این چیزی که براش مهمه یه چیزی بگه یا اصلاٌبزنه بشکنتش می دونی چی میشه ؟

 گفتم: چیزی میشه که مثلاٌ بعضی جاها بوده بخاطر ردشدن یه گاو از خیابون دوساعت ترافیک بوده....

 می خندد آره یه چیزی شبیه به این  ولی مانه از اونائیم ونه هم اعتقاداتی که ماداریم اینجوریه البته نمیگم که اونا اشتباه می کنن آدم وقتی به چیزای مهمی مثل عشق تو او همه دیگران فکر می کنه چیزایی میاد تو ذهنش وبراش مهم می شه که اسمشو گذاشتم روش فکری .....

حرفش راقطع کردم: راستی یه چیزی یادم اومد

 با تعجب پرسید چی چی یادت اومد؟؟

 چیزی نیست اینو می خواستم بگم که عجب سانسور چی هایی دارن مورو از ماست میکش بیرون یعنی میدونن چی  حذف بشه چی  اضافه بشه ....

آره به موضوع خیلی خیلی مهمی اشاره کردی اینجا همه چی وهمه جور موضوعی واضح واضحه خیال می کنی اگه یا رو نفهمه این چیه ومن اینو چه جوری نوشتم که نمیاد بگه اینجا اشتباه گفتی وبه این دلیلی که من میگم باید اینجوری بگی واینجوری بنویسی آره همه چی رو میدونن ودوتا کار رو با هم می کنن اول  نوشته منو مثل اون چیزی که خودشون می خوان در می آرن بعد هم همون چیزی رو که من گفتم سوژه می کنن و ذهن این خلق بدبخت رو ازش دور می کنن خیلی وقت پیش همه ذهن منو این موضوع پرکرده بود که چرا بعضی ها مکتبهای فکری رودوست دارندنظر خیلی هارو هم خواستم واصلاٌ قصدم این بود که هم به این سوال برسم هم تاثیرش رودرخلق اثار هنری بدونم که تا حالا به جواب روشنی نرسیدم البته تقریباص موضوع اینجوری برام روشن شده که اساس هر فکر جدید یک سوال جدیده وبررسی همون سوال جدیده که باعث میشه دنیای جدیدی خلق بشه یادم ای سوال افتادم که یک نفر پرسید چطوری روش زندگی موفقی داشته باشم  پرسیدم به نظرت می دونی خوب وبد چیه گفت دست درد نکنه ومی خواست بره  جلوشوگرفتم وبا اصرار  خواستم چند تا  خوب وچند تا بد که به نظرش  خیالش از بابت اونا راحته بشماره  با عصبانیت از جواب دادن طفره می رفت دست آخر هم یه چیزایی رو ردیف کرد که بماند اصلاٌ گفتنش هم مهم نیست   -گفتم شاید دیدگاه اون اینجوری بوده

-دیدگاه چه تعریفی داره  این و.....

 به او حق دادم آره واقعاٌ حق با توئه راست می گی  یه مقاله بود که روش زندگی سالم براساس فرهنگ عمومی را نوشته بودکه نوشته جامعی بود ولی دیگران عکس همین ر ونوشتن عکسش رودرست عکسش چطور هیچی یک سری خرافات رو آوردن  به اسم زندگی قالب کردن که هرکی اینجوری نباشه تمومه دیگه وهمه هم مقید شدن که باید اینجوری بود وتمام کار به جایی رسیده که خود توده  باتو مقابله می کند و مجبوری سکوت کنی وتمام آره تمام  قرون وسطی نه تازه بدتر دیدم کسی می گفت درسته امکانات مدرن واردزندگی شده ولی چه جوری فکر می کنیم مثل صد سال پیش ......

حرفش را قطع کردم وگفتم اینجا مثل یه ده می مونه که کدخدا هرچی دوست داره  ونه کسی جرات داره بگه اشتباه می گی نه هم کسی حقیقت رو میدونه.......

- حرف درستیه حرف درستیه

سکوت کرد چیزی نگفتم یکی دو دقیقه گذشت  گفتم به نظرت چاره چیه؟

-         نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیشه که دست رودست گذاشت

-          میشه به این و اون یواش یواش حالی کرد چی درسته نه اگه همینجوری دست رودست بذاریم نمیشه تو که گوشت زیبایی روی می شنوه اون که چشمش زیبایی رومی بینه باید چشم وگوش من واون بشن وچشم منوباز کنن وگوش اونو شنوا یادمه یه نفر یه جایی گفته بود اگه امروز هرچی روزمزمه کنیم فردا نقل مجلسامون میشه نه ....

-         آره

-          مشکل اینجاست که همه یه گوشه کزکردن وهیشکی هیچی نمیگه من و تو اگه حرف همو می فهمیم ومی دونیم درسته باید به یه نفر دیگه هم بگیم نه  جواب داد آره درسته خودت می دونی حتی با سکوت  توان معنا کردن شیرین ترین رازها را داری فقط نباید افسرده شد نه باید همیشه یه جوشش را برای ادامه در نظر داشت نه همیشه خطایی از دیگران سرزده واختلاف سلیقه ای بوده که من وتو را از هم جدا کرده  ولی دیگران سرگرم کارخود بوده اند

-         آره اره

-          پس باید ناامید شویم

-         نه نه من که می نویسم ومی نویسم می روم می روم راه سبزم را می روم چون حرف من این است  قطره ها باید اگاه شوند شعر شاملورا زمزمه می کرد با اوهمنواشدم:

-          که به هم کوشی بی شک می توان بر جهت هر تقدیری فایق شد بی گمان         نا اگاهی است آنچه آسان جوی را وا می دارد نا م هرسراشیبی را بگذارد تقدیر بخش دیگری از این شعر زیبا که قبل ترش بود یادم امد ادامه دادم

-          راستی را مختوم  من به تقدیر وبه پیشانی وبه این گونه اباطیل ندارم باور اگر از من شنوائی داری می گویم هرکس قطره ی خردی ست در این رود عظیم که به تنهایی بی معنی وبی خاصیت است وفشار آب است آن نا چاری که جهت بخش حقیقی است ابلهان بگذار اسمش را تقدیر کنند هیجانی به سراغش آمده بود آره اره آره موبایلش زنگ زد عجب زنگ زندگ موبایلش هم گفت  روزگار غریبی است نازنین روز گار غریبی است هردو خندیدیم شاید هرکدام به چیزی جدا ولی      می خندیدیم کسی منتظرش بود عذر خواهی کرد با هم دست دادیم ورفت .....  

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387 ساعت 10:22 توسط هوشنگ پرتو |

تمامی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد
طراحی شده توسط یاس تم

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی وبلاگ


وبلاگ آساره در نظر دارد با همکاری سایت لور برای سالمرگ مسعود بختیاری ویژه نامه ای تهیه کند از همه علاقمندان به این استاد فرزانه دعوت می شود مطالب خودیا خاطراتی که از اودارند به آدرسredasl@yahoo.com یاای میل سایت لور مندرج در www.loor.irارسال ومارادر پربار نمودن آن یاری نمایند

آرشیو مطالب

موضوعات

آخرین پست های وبلاگ

امروز تولد پسر نامادری ام بود
تا باورم کند ستاره
روزگار من
مینا بنوش
جرعه آبی نثار گلی

سیقه سیلی
تا ....
برای سکوت
من نه از من

پیوند ها

امکانات

www.shereno.com www.shereno.com
Powered by BLOGFA
File Hosting by Persian Gig

آساره

آساره
فرهنگی -ادبی

آرشیو

تمامی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد
طراحی شده توسط یاس تم

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده