|
|
|
باز هم روزکارگر آمد
به یادروزکارگر که می افتم نا خود آگاه گورستان شهر در نظرم مجسم می شود اینجا عزیز خوابیده! چی شد؟ معدن برق فشار قوی.... و آنجا علیرضا خوابیده چی شد آوار معدن اینجا.....بیرون می آیم به طرف یکی از میادین اصلی شهر عده ای ایستاده اند سلام وحمله ای به سوی من چه خبره؟ خانواده مان گرسنه اند از جوان گرفته تا پیر وپیر تر بسته به زور خود همه ایستاده اند چه می شه اگه یهو ازروی داربست بیفتی؟ وای چندتا بچه داری؟ شش دختر، تنم می لرزد نان آور در ذهنم می آید پسر؟ نه ورعشه ای مرا می گیرد بازنشسته شدن چی ؟ به طرف قبرستان اشاره می کند جایی می روم که فلانی وفلانی رفتند تازه پارسال نبی آره نبی اینجا بود اما حالا چی آجر از بالا امد انگشتش قطع شد هیشکی هیچی نگفت و....پس ایمنی چی میشه خنده شان می گیرد ماکه اصلاٌ به حساب نمی آییم همین که لقمه نانی پیدا می شود.... به خود می لرزم یاد معدن می افتم وزن وفرزند علیرضا ودیگری که می گفت دیه اش راداده اند یک مستمری برای خانواده اش فریاد می زنم نه نه نه ! این کار را قتل نفس است می روم کارخانه ای آن سوی تر تعطیل شده چه خبره بخش خصوصی.... پس شما چه؟ ما هیچی برین به امان خدا چند سال بودین؟ هفت سال –هشت سال –نه سال چیزی یاد گرفتین؟ نه بابا ما فقط عمله بودیم این کار روبکن اون کار روبکن حالا؟ هیچی جایی ، صحبتی ؟ عزیزم برو خدا خیرت بده یک نفر از دورتر صدا می زند بیا کارت دارم چیه؟ به نظرت قرارداد هشتاد روزه یعنی چی نمی دونم خودت بگو یعنی تو تا هشتاد روز بدون هیچ بیمه ومزایای دیگه اینجا کار کن بعد برو وکاری نکن که فسخ قرارداد وافسوسی دیگر اینجا مگر چه خبر است؟ چرا اینجوری شده چرا انسان هر جا باشد با خود به فکر نشسته ام که سلام سلام من فلان رشته درس خوانده ام خب؟ هیچی اومدم کار کنم که نه بابا به خودم می لرزم استثمار واقعی انسان برده داری مدرن وچشم پوشی از همه آنچه نام یک انسان را براو نهاده اند چرا چرا چرا وسوالهای مکرر ذهنم از کار خانه داری که اورا به استخدام درآورده بود وبا تخصصش برای یک مدت برده شده بود وبه یاد او می افتم که قبلاٌ دیده بودم نه همه برده شده اند همه پس چه کسی دفاع کند؟تازه هقت تپه ، خاتون آباد ، شرکت واحد تهران مگر یادت رفته ؟ هیچکس..... وناگهان شعر شاملو: دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم ، دلت را می پویند مبادا آتشی در آن نهان باشد نه اینها فقط حق بودن است نه چیز دیگر هرجا وهمه جا همینطور شده در لایه ای از همه چیز پنهان شده اند اینجا زندگی بر مدار چیز دیگری است بودن بر محور روشی دیگر است ونفس کشیدن هم معنایی دیگر در خود دارد هیچکس به همسر عزیز وعلیرضا ودست قطع شده نبی وروح اله هیچکس به چشم قربانهای مستمر رضا در برابر صاحب کار وهیچکس به هیچکس فکر نمی کند تا آتشی روشن شود واجاقی بر پا وپسری در فراق پدر بگرید ومادری برچشمان ناپاک دیگر ی برای فرار از گرسنگی لبخند بزند وروزنامه ای تیتر بزند فهرست نهایی نامزدهای انتخابات اعلام شد وتو خنده ات بیاید به هر چه ........
ادامه مطلب |
|
|
+ نوشته
شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
ساعت 19:34 توسط هوشنگ پرتو
|
|
|
تمامی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد طراحی شده توسط
یاس تم
|
|