|

من نه به تجارت لقمه ها
نه مستی لحظه ها
نه به عیادت
آرمانهای مرده آمده ام
بلکه مرا
خیال نسیمی ،بوی گلی
اینجا کشانیده است
از همه پرسیدم
هرجا نشانی هایی گفتند
لحظه ها را رفتم
خالی از بی حسی دگیران
عاشق شدم
وبه ناگاه
رویا را دیدم
هبوط روشنی را
ورفتن را تا منتهای یک آرزو
دیگر ازخودم وحشتی ندارم
تنها ترس من
غریبه هایی هستند
که عاشق نمی شوند ادامه مطلب |