تبليغاتX
آساره

آساره
فرهنگی -ادبی

دستهاي تو چه زلال بودند

اي روشن ترين ستاره من

لبخند تو سپيد ترين واژه

تا باعث رويش دوباره من

من در طلب نشان مهتاب

ناگاه به شبي توراديدم

با روش هر طلوه چشمت

از ديگري ام به خودرسيدم

با هر سخنت نشانه اي را

از باغ وبهار بديد جانم

در فرصت با شکوه نامت

از عشق شکوفه زد زبانم

هرروز زعطر نام تو مست

به لاله وباغ سلام کردم

شب را به اميد وشوق فردا

تاصبح گل ستاره چيدم

تو گلواژه سرودن من

جانم زنواي عشق لبريز

خوشحال که ستاره ام بودي

تو باعث هر سعادت من

اينک زبرم تو رفته اي جان

اميد که ببينمت دوباره

با اشک نوشتم اين سخن را

تا باورم کند ستاره



 




ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388 ساعت 15:48 توسط هوشنگ پرتو |

تمامی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد
طراحی شده توسط یاس تم

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی وبلاگ


آرشیو مطالب

موضوعات

آخرین پست های وبلاگ

امروز تولد پسر نامادری ام بود
تا باورم کند ستاره
روزگار من
مینا بنوش
جرعه آبی نثار گلی

سیقه سیلی
تا ....
برای سکوت
من نه از من

پیوند ها

امکانات

www.shereno.com www.shereno.com
Powered by BLOGFA
File Hosting by Persian Gig

آساره

آساره
فرهنگی -ادبی

آرشیو

تمامی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد
طراحی شده توسط یاس تم

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده